شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
309
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
مرصع به انواع جواهر ثمين از لآلى آبدار و يواقيت شهوار كه چشم بيننده از فروغ و تلألؤ آن خيره شدى ، بر سر نهادى ، از غايت مهابت كه داشت « 1 » مجال نظر در جمال او نبودى . و ميلاد ميمون رسول صلى اللّه عليه و سلم « 2 » در زمان او بود ، چنان كه فرمود ولدت فى زمن الملك العادل انوشيروان * 5 و « 3 » روز ولادت سعادتبخش او آتشخانههاى مغان كه كمابيش شش هزار سال بود تا « 4 » مىافروخت به يك بار فرو نشست و دوازده كنگره از ايوان مداين درافتاد و يكى از شعرا در نعت ذات مبارك او عليه من الصّلوات اكملها « 5 » * 6 اين معنى را نظم كرده است : آن شب كه رسيد سوى دنيى * از سهم شكست طاق كسرى هم آتش تيز پارس بنشست * هم آب به بحر ساوه شد پست و از انكسار بروج ايوان و سقوط شرفات آن « 6 » كسرى « 7 » عظيم به كسرى راه يافت و سطيح كاهن را كه در آن عصر مقتداى كهنه بود ، حاضر فرمود و حال باز نمود و سطيح گفت : وقوع اين حادثه دالّ است بر ولادت رسول عربى از صميم قبيله قريش و استيلاى او بر آتشخانهها و غلبهء امت او بر ساير امم و انفاذ احكام او بر اقاليم جهان و به عدد هر كنگره كه افتاد يكى از ملوك فرس پادشاهى كند و به آخر ملك از ايشان منقطع شود . آوردهاند كه در عهد او توانگرى بر روى « 8 » درويشى طپانچه زد و سرهنگى از دكانى طمع در « 9 » طعمهاى كرد ، بفرمود تا هردو را سياست كردند . بوذر جمهر در خفيه گفت : عجب از عدل پادشاه كه بهاى لقمهاى جانى و قصاص لطمهاى ، انسانى فرمود . و گفت من دو شيطان را بىجان كردم و نه دو انسان را . و اين سخن از روى حقيقت مستند به اصلى مقرر است كه معنى آدميت ، اقامت است بر خيرات و غريزت سباع ، آزردن
--> ( 1 ) - ب : - كه داشت . ( 2 ) - ب : و آله . ( 3 ) - ب : + در . ( 4 ) - ب : كه بىفاصله . ( 5 ) - ب : - عليه من الصلوات اكملها . ( 6 ) - ب : - آن . ( 7 ) - ب : تكسرى . ( 8 ) - اساس : - روى . ( 9 ) - ب : - در .